سومین سفرنامه
کپلکم سومین سفرت رو به شیراز رفتی. 92.9.28 به همراه بابایی و پدرجون و مادرجون به سمت شیراز راهی شدیم،مسافت تا شیراز خیلیه و من نگران تو بودم که نکنه خسته بشی خداروشکر اذیت نشدی ولی من بازم از اینکه با ماشین رفتیم کلافه شدم و قول دادم که با ماشین برنگردم. رسیدیم اصفهان و برای نهار رفتیم رستوران،تو توی کریر بودی و گذاشتیمت روی چندتا صندلی،مشغول غذا خوردن بودیم که تو از بس پا کوبیدی ،یکدفعه کریرت کج شدبه موقع گرفتمت و خداروشکر اتفاقی نیوفتاد،ولی من مردم تورو بغل کردم و زدم زیر گریه حالم بدجوری خراب شد،اگه تو خدایی نکرده افتاده بودی....باید چیکار میکردم.. بماند که همه کلی بخاطره این حرکتم بهم خندیدن و پدرجون به شوخی گفت مگه بچه اولته که هو...
نویسنده :
مامان الهه
13:48



